تبليغاتX
شکوفایی
 

با ادای احترام به سیدرضا شکراللهی و سایت وزین خوابگرد، از این به بعد سعی میکنم اصول درست نویسی در وب را در کنار آیین درست نگارش در غیر وب! رعایت کنم ...

***

برای شهدایی که این روزها تشییع می‌شوند :

 

آرش نماندست و مانده تیر و کمان شکسته

بی‌یال و کوپال بگذر از هفت خان شکسته

شرط تو با بی‌قراری یک جمله‌ی عاشقانه

یادش فراموش گفتیم با واژگان شکسته

آرامش بعد طوفان از موج پرسیده بودم

کی باز پهلو بگیرد با بادبان شکسته

امروز یک بوته‌ی گل در کوچه بو‌ی تو می‌داد

بر دست‌ها چرخ می‌خورد با بازوان شکسته

پیچیده در شالی از شوق یک مشت سهم پریدن

یک بال خاکستری رنگ یک آسمان شکسته ...

 

                                                           مینا – اردیبهشت 1378

+ |

 

***

به خوش باوریها سرک میزند

و گاهی کمی ناخنک میزند

به هر شوق آواره ی دوره گرد

چه زود و چه ساده کلک میزند

سر خرمنش وعده های بیات

همه قولهایش کپک میزند

و روزی به انکار هر رفتنی

دوپای دلت را فلک میزند

به شرمندگیها چه لبخندها

چه در آبروها شتک میزند

***

شبی باز دزدانه و بی خبر

به وسواس تا صبح فک میزند!

دوباره برای دلی بی هوس

دلش چند روزیست لک میزند !!

                                         مینا - اردیبهشت ۸۷

 

+ |

 

. . . و هوا پر شده از بوی خدا

                            همه جا آیت اوست . . .

سلامی مستدام . لحظه های یتان همیشه نو نوار.

این غزل رو سال ۸۴ سرودم . . . تا چه در نظر آید و چه در قبول افتد.

 

هر چه باداباد آب از سر گذشت !

سوختن از مرز خاکستر گذشت

آه،  پنهان از تمام زخمها

لخته  لخته در نگاه ِ تر گذشت

آرزوی دوره گردی ، در به در

در اوان نوجوانی  در گذشت !

شعرهای خط خطی عاشق شدند

نوبت خط خوردن دفتر گذشت

 شرح ِ این قصه ست هر ناگفتنی

بگذر از دانستن اين سرگذشت...

                                                      

                                             مینا - فروردین ماه ۸۷

+ |

در سوک برادرم فرهاد 

... و به احترام صبوری هایش.

***

به سوک و چله نشینی نشسته مرثیه با من

ز بهت ِ بغضِ ِ شکسته سکوت کرده سرودن

و گریه های نهان را تمام ناله بهانه ست

به صوت و لحن حزینی ببار آه مطنطن !

بهار کو که بچینم هزار غنچه ی ماتم ؟

هزار غصه بکارم کنار شاخه ی سوسن

هزار قصه ببافم مگر نیامدنش را

به گوش صبر بگویم: کشیده گوشه ی دامن

کلام اول و آخر پر است مثل نگاهش

ز واژه های صبوری، ز واژه های فروتن ...

                    

                              مینا - اسفندماه۸۶

+ |

 

ز گریه چون نرود چشم اشکبار از دست . . . ؟!

فرهادم را . . .

عزیزم را . . .

برادر خوبم را . .

برادر قشنگم را . . .

برادر مهربون و مظلومم را  از دست دادم . . .

برای دلم دعا کنید . . ..

.

. سه روز است گریه امانش نمیدهد . . .

 

                                       غروب غمگین هفتم اسفند ماه  ۸۶ - مینا

+ |

 

***

نوستالژی لحظه های پرشور انقلاب، در روزهایی که  پایان ده سالگی ام را جشن می گرفتم همیشه با تکرار سرودها ، شعرها و شعارهای ساده و مردمی اما عمیق لحظه های انقلاب، حسی ترش و شیرین را برایم تداعی میکند . . . روزهایی که ذهن جستجوگر و علاقمند من می رفت تا به بلوغی بکر دست پیدا کند .  بلوغی که پیشترها با حضور برادران بزرگترم  و سرک کشیدنهای گاه و بیگاهم در کتابهایشان و  نهج البلاغه و دکتر شریعتی و صمد بهرنگی و . . .  کم و بیش رنگی دیگر گرفته بود. و با این دریافت کودکانه اما بزرگ، سرانجام بعد از حضور امام با این سؤال  که " این کیست چنین غلغله در شهر فکنده " . . .  طعم خوش عشقی ماندگار را مزمزه میکردم . . .

با انقلاب بلوغ را تجربه کردم . . . با معنویت دوران دفاع مقدس، جوانی را . . . و امروز هوای دلپذیر آن روزها  در مشامم تازه میشود ... این روزها که می روم وارد آخرین سال از چهارمین دهه ی عمرم  شوم !!   در بهمن ماه 1386 .

 

***

در آخرین عشق بازی

تمام وعده های زمین را

از یاد برده بود

و دغدغه اش

عاشقانه ترین وسوسه های بوسه ای بود

که بر دستهای حادثه زمزمه میکرد

و نوازش شانه های زخمی سکوت

با حنجره ای که برافراشته ترین فریاد

را فاتحانه شهادت میداد . . .

 

 ***

این غزل رو در پست قبل آورده بودم اما اینجا با کمی تغییر دوباره نوشتم . . . گاهی بعضی از شعرهام دوباره در ذهنم گفته میشن اما ناخودآگاه تغییر میکنن . . . خوب هیچ دو شعری مثل هم نیستن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!! این غزل هم یکی از اونهاست. 

 

از عشق ناخوانده  گفتن در سینه های جمادی

معشوقه های حقیقی، اسطوره های نمادی

اِسنادهای مَجازی در قصه ای شاعرانه

تا غصه های قصیده در قالبی استنادی

از بیدلی، سخت ماندن، در شعر فرسنگها دور

در اولین حرف مردن در مصرعی انجمادی

از هرچه امروز،  فردا،  دیروزهای قدیمی

با توشه های مبادا در لحظه های کسادی

باید شنیدن شنیدن در گوشه ی شب نشینی

باید سرودن سرودن در مستی بامدادی

 

۱۳۸۶ - مینا -  بهمن ما ه

 

+ |

صدای پای سائلی در کوچه های کودکی هر شب خوابم را می ربود . . .  

 

 * * *

 دوباره مثل هر شبی، پرید خواب کوچه ها

خیال کودکانه ای  به ماهتاب کوچه ها

همان صدای آشنا گذشت از کنار در

درنگ پای خسته ای پر  از شتاب کوچه ها

کشید آه و سایه ای نشست پشت پنجره

عصایی از سوال و چشم بی جواب کوچه ها

صدای کفش پاره ای سکوت کرد و دور شد

گریخت از نگاه سرد و پرعتاب کوچه ها

***

خیال کوچک مرا  ربود لای لای شب

به تیک و تا ک ساده ای پرید خواب کوچه ها

 

                                                                   دی ماه ۸۶ - مینا

+ |

قبلترها ماه به ماه مطلب جدید میگذاشتم چه برسد به این روزها که درگیر درس خواندن (البته بدون کلاس و استاد!) شدم . . . فکر کنم باید فصل به فصل سراغی از صفحه ام را بگیرم !!! البته از وقتی هم که خانه ام را عوض کردم و به بلاگفا آمدم! مخاطبها و پیامهایم کمتر شدند

اما شما از من ناامید نشوید. . . !!

راستی شکوفایی هم وارد چهارمین سال زندگی خودش شد . . . امیدوارم عمر بی برکتی نداشته باشه!

جسارتا با یک غزل کوتاه در خدمتم ...

***

طفل تبعیدی ی دنیاییم ما

زاده ی تقدیر حواییم ما

چون غریبی در سراب این زمین

روح سرگردان صحرا ییم ما

قلبها آبستن بی زایشی

بی تپشها سنگ خارا ییم ما

فصلها بی برگی و بازی عشق

قرنها بی سود و سوداییم ما

بود و بادی نیست در امروزمان

آه ، فردا بی مبادا ییم ما . . .

 

                                    آذرماه 86 - مینا

 

+ |

. . .  میرم سراغ سررسید کوچکی که سال ۱۳۶۷ از هر گوشه ای چیزی در آن مینوشتم و از جمله این  شعر قیصر که آن روزها شعر حقیقی را با بیتهایش مزمزه کردم . . .  خسته ام از این کویر / این کویر کور و پیر . . .

وهنوز با شعرهای قیصر شعر را مزمزه کردن چیز دیگری است . . .

 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...


مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !


* * *


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...


هر روز بي تو
روز مبادا است !

 

خدایش بیامرزد . . .  مینا - آبان ۱۳۸۶

+ |

سلام

سفر شکوفایی از پرشین بلاگ به بلاگفا حتما احتیاج به یک کوله پشتی داره ...  این هم کوله پشتی تا بعد ...!

 

 

کوله پشتی

 

* * * *

افتاده خسته پایِ دیوار تا همیشه

شوق سفر ندارد انگار تا همیشه

یک ساز و برگ ساده در انتظار... اما

از توشه‌ی سفرها بیزار تا همیشه

وقتی که خواب دیدم  وسواس رفتنم را

بر شانه‌های من بود بیدار تا همیشه

قصد عزیمتی نیست در تاروپودش اینبار

آویز هر چه ماندن بر دار تا همیشه!

تشییع کردم آخر یک روز پیکرش را !

گویا هزار سال است  مردار تا همیشه!!

ای کاش رفتنی بود از لحظه‌های تکرار

تا باززنده میشد این بار تا همیشه

 

تیرماه 85

 

 

 

 

+ |