در سوک برادرم فرهاد
... و به احترام صبوری هایش.
***
به سوک و چله نشینی نشسته مرثیه با من
ز بهت ِ بغضِ ِ شکسته سکوت کرده سرودن
و گریه های نهان را تمام ناله بهانه ست
به صوت و لحن حزینی ببار آه مطنطن !
بهار کو که بچینم هزار غنچه ی ماتم ؟
هزار غصه بکارم کنار شاخه ی سوسن
هزار قصه ببافم مگر نیامدنش را
به گوش صبر بگویم: کشیده گوشه ی دامن
کلام اول و آخر پر است مثل نگاهش
ز واژه های صبوری، ز واژه های فروتن ...
مینا - اسفندماه۸۶
ز گریه چون نرود چشم اشکبار از دست . . . ؟!
فرهادم را . . .
عزیزم را . . .
برادر خوبم را . .
برادر قشنگم را . . .
برادر مهربون و مظلومم را از دست دادم . . .
برای دلم دعا کنید . . ..
.
. سه روز است گریه امانش نمیدهد . . .
غروب غمگین هفتم اسفند ماه ۸۶ - مینا