. . . و هوا پر شده از بوی خدا
همه جا آیت اوست . . .
سلامی مستدام . لحظه های یتان همیشه نو نوار.
این غزل رو سال ۸۴ سرودم . . . تا چه در نظر آید و چه در قبول افتد.
هر چه باداباد آب از سر گذشت !
سوختن از مرز خاکستر گذشت
آه، پنهان از تمام زخمها
لخته لخته در نگاه ِ تر گذشت
آرزوی دوره گردی ، در به در
در اوان نوجوانی در گذشت !
شعرهای خط خطی عاشق شدند
نوبت خط خوردن دفتر گذشت
شرح ِ این قصه ست هر ناگفتنی
بگذر از دانستن اين سرگذشت...
مینا - فروردین ماه ۸۷