تبليغاتX
با این غروب از غم سبز چمن بگو ...


  

وقتی به روزهای رفته‌ی عمر فکر می‌کنم، روزهای کودکی گرچه کوتاه اما همیشه در من امروزی‌اند و این روزهای پرمشغله‌ی تکراری هرچند طولانی‌ترند و دیرپاتر، گویا در خاطره‌ي ‌‌تاریخی و عاطفی‌ی من جایی باز نمی‌کنند هرچند بر این باورم که دریغ روزهای رفته و کنکاش رموز آینده علاج درد امروزم نیست اما ... من هنوز به دیروز کوچک و خلاصه‌ی خود بسیار می‌اندیشم ... من یک خاطره بازم !

*

در کودکی و در تخیلاتم با آینه‌، بازی زیبایی می‌کردم. آن را رو به آسمان نگاه می‌داشتم و در گوشه گوشه‌ی خانه راه می‌رفتم!  اوج این بازی، زمانی بود که به حیاط می‌رفتم و آسمان در زیر پایم بود... این خاطره را بار دیگر دخترم با آینه‌ای در دست زنده کرد...

 

کودکی در آینه

زیر پا در آینه در حیاط خانه‌مان

گاهی آبی پرنشاط ، گاه تیره آسمان

پرتگاهی آن حیاط  در دل آن آینه

آسمان بی‌انتها چون حیاطی بیکران

گاه در فکر و خیال چون عقابی می‌شدم

گاه می‌ترسیدم از این دو بال بی‌نشان

باز می‌کردم ولی چتری از بال و پرم

وقت افتادن از آن قله‌های پلکان

شوق خطی می‌کشید ابر رنگی می‌گرفت

با مداد رنگی ِ جعبه‌ی رنگین کمان

*

آینه در دست من ، کودکی، جانی گرفت

با خیال کوچکی لحظه‌هایی ناگهان

دیگر اما در دل آینه جایم نبود

کاش کوچک بودم و در حیاط خانه‌مان

                                             1387 –  29 بهمن... تولدم!

 

 

+ 87/12/03 |

 

 
http://pulsetv.ir/download/Music/Paridokht%20-%20Salat%20Aghili%20Lowq.mp3