یا اقرب من کل قریب
یا احب من کل حبیب
یا ابصر من کل بصیر
یا اخبر من کل خبیر ...
تمام شبهای قدر ندیده را به یاد می آورم ... این شبها که قدری دیگر است... برای
دلهای شکسته ی ما... برای آه های سر به فلک کشیده ... برای نذرهای سبزی
که سرخ ادا شد... برای یا حسیب و یا مهیب گفتن...
یا مجیب ... یا مجیب ... یا مجیب... برای جوشن کبیر خواندنی که حالی دیگر
می دهد این شبها
برای قطره قطره اشکهای به خون نشسته ... یا نعم الحسیب
برای همه دلهای شکسته ... یا نعم الطبیب
برای ناله هایی که شنیده نمی شوند ... یا نعم المجیب
یا نعم النصیر ... یا نعم الوکیل ... یا نعم المولی و نعم النصیر.
سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث ... خلصنا خلصنا... آمین.
مینا - سحرگاه بیست و یکم رمضان
این روزها فقط میخواهم عتاب کنم ... فقط . این غزل را سحرگاه سرودم... وقتی
بیشتر چشمها اتفاقا بیدار بود ... و دلها اتفاقا هشیار.
تقدیم به ادبیات جنبش سبز ...
*
افطار کن ! این روزهی شکدار تا به کی؟
از شام تا سحر شب بیدار تا به کی؟
شایسته نیست تا دل تقدیر رفتنت
کم کن شتاب، این همه اصرار تا به کی؟
شاید تمام پرده دریهای روزگار
گفتی، عتاب آن همه بدکار تا به کی؟
اینجا تمام حادثهها شعله میکشند
صد جان سوخته به سر دار تا به کی؟
هربار گفتهام که دلت را حراج کن
دلبر نمانده ! صحبت دلدار تا به کی؟
دستی عوام بر در قصری که کومه بود !
باری نمیدهند... نه این بار؟ ... تا به کی؟
*
آهسته باز بر در این کوچه پهن شد
یک جاده، چشمهای انتظار تا به کی؟
مینا - شهریور - سحرگاه ماه مبارک رمضان