در سوک برادرم فرهاد
... و به احترام صبوری هایش.
***
به سوک و چله نشینی نشسته مرثیه با من
ز بهت ِ بغضِ ِ شکسته سکوت کرده سرودن
و گریه های نهان را تمام ناله بهانه ست
به صوت و لحن حزینی ببار آه مطنطن !
بهار کو که بچینم هزار غنچه ی ماتم ؟
هزار غصه بکارم کنار شاخه ی سوسن
هزار قصه ببافم مگر نیامدنش را
به گوش صبر بگویم: کشیده گوشه ی دامن
کلام اول و آخر پر است مثل نگاهش
ز واژه های صبوری، ز واژه های فروتن ...
مینا - اسفندماه۸۶